![]() |
![]() |
|
|
تقدیم به دیده وَر بیدار شهر: آرش آبخو
بیو تا بگذریم ای یار جونی نمونده آسمونی تا بمونی مون و تو از شط شهر و شبابش، گذشتیم و گذشت از سر جِوونی!
برچسبها: آبادان, آرش آبخو, شط, لهجه زبان محلی, دوبیتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:57 توسط امین اتمان |
|
|
یه روزی میشینم لب خنده هات کپر می زنم پشت چشم سیات یه روزی میدی بالمه دسّ باد مونو باد اما... اسیر عبات.
برچسبها: دوبیتی, آبادان, بهاریه, لهجه محلی, باد ما را با خود خواهد برد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:18 توسط امین اتمان |
|
|
جهان یادگار است و ما رفتنی
زمردم نماند به جز مردمی
چارلز آر شرودر (Charles R. Schroeder) در بامداد آدینه ی هژدهم نوامبر سال گذشته ی میلادی و اندی پس از جشن یکصد سالگی اش در شیکاگو درگذشت. مردی که یک قرن را زندگی کرد و زندگی های از دست رفته ی یک شهر را از دریچه ی تنگ دوربین قدیمی اش بر صحنه ی روزگار به یاگار نهاد. آغوشی که هماره به پیشباز گشاده بود و این راز آن عمر دراز تواند بود. گوگل را اندک کاوشکی بر نام این مرد کافی است تا انبوهی مجموعه ی تصاویرش احاطه ات کنند. اخیرن هم مطلبی خوش در آوای خوزستان به چاپ رسید که از مرگش نبشت و نیز از کار بزرگی که در ثبت میراث شفاهی (Intangible Heritage) بشریت در این گوشه ی جهان کرد. اگرچه آرش آبخو، جان کلام را در بیشتر لینکها و (نیز پست اخیرش در تشکر از او که به آخر این نوشتار هم لینک شده) به جای آورده و از دیدگاهی جامعه شناسانه به آثار شرودر نگریسته است اما همین یک گل کفایت آن بهار موعود نیست. در همان کاوشک گوگلی، خصوصیت بارز ما ایرانیان بر تکثیر شایعه و شنیده و دل ندادن به کاوش و پژوهش نیز از چشم بینندگان دور نمی ماند. در شرح حالش به چنین اباطیلی هم بر می خورید: "سلام. من عکس های خیلی جالبی از قدیم آبادان دارم که در آرشیو شرکت نفت بوده. این عکس ها متعلق به چارلز شرودر مهندس آمریکایی هست که در پالایشگاه آبادان مشغول به کار بوده..." و یا" این عکسهایی که توی این تاپیک میذارم مربوط میشه به 50 سال پیش در آبادان و خرمشهر. جایی که چارلز شرودر پسر حسابدار آمریکایی شرکت نفت آبادان به خاطر علاقه ای که به این شهر داشت از تمام نقاط شهر عکس میگرفت و زمانی که پدرش در 90 سالگی در آمریکا از دنیا رفت پس از سالها این عکسها را در اینترنت به انتشار گذاشت...." یکی او را مهندس می داند حال آنکه از مدیران مالی شرکت نفت بود و دیگری چارلز را پسر شرودر معروف ما می داند و مدعی است که در 90 سالگی از دنیا رفته است!فیسبوک اگرچه زقوم جحیم بعضی هاست اما برای ما فرودستان خرده پا البته پری مهربانی ست که یا دوستان قدیم را به هم می رساند و دوستی را نوید نو سر می دهد و یا معجزه وار جهان را چنان کوچک می کند که دورترین نامها ناگهان در فاصله ی یک کلیک به حضر خدمت می رسند؛ هم ازین طریق بود که برخی از همشهریانمان با پسر او "دکتر پاول شرودر" آشنا شدند و دوستی در پناه خاطرات کودکی او پا گرفت و البته عکسهایی دیگر از آستین این تارگاه درآمد و دست به دست پراکنده شد. مطلب انگیسی ذیل این نبشتار مرقومه ای ست که ایشان در نکوداشت پدر و سپاس از آبادانیان فرستاده اند. ازین همه که گفتم بر آن نیستم تا قضاوتی بر میراث او داشته باشم چه که هر چشمی ازین خرمن گردآمده دامنی برخواهد چید اما غرضم از نگارش تنها یادآوری آن ضعف بود و شگفت ماندن از بازی روزگار... شگفتا که مردی که میراث نامحسوس ملت مرا کنجکاوانه در دسترس تاریخ ثبت داشت، خود روی در روی فراموشی نشست لیکن پنجه بر پنجه ی آلزایمر راست نتوانست کرد. گمان میکنم مغزش را هم برای یافتن علاج این عارضه به یک مرکز پزشکی اهدا نموده مگر انتقام خود را ازین عاقبت خاموش ستانده باشد. بینا بمانید و پژوهنده ی راستی Charles R. Schroeder, March 16, 1911 - Nov. 18, 2011. Giving until the end. Friends, I now know and can share a few more details about my father's passing. He died peacefully at about 3 a.m. Chicago time Fri. Nov. 18. I have learned from my sister Ellen that he was a participant in the Rush University Medical Center's brain study that is seeking to determine early signs of Alzheimer's disease - a story on the study is here: http://www.chicagomag.com/Chicago-Magazine/March-2011/Rush-Medical-Center-Docs-Seek-to-Solve-Alzheimers-Disease-Mystery/ . My father was a generous person who always approached others with cheerful acceptance - for me that's a good enough explanation for his longevity. I was in Isfahan when he passed away... I am always reminded that each one of us has a father, and a mother, and in our own ways we can through this remember and acknowledge their lives too. Thanks again, Paul S
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 23:38 توسط امین اتمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در راه دیروز به فردا
زیر درختی فرود می آیم در سایه اش برای لحظه ی کوتاهی از زندگی ام اندیشه کنان به راه خویش اندیشه کنان به مقصد خویش اندیشه کنان به راهی که پس پشت نهاده ام اندیشه کنان به تمامی آن چه در حاشیه ی راه رسته است آن چه شایسته ی تحسین است نه بایسته ی تاراج شدن آن چه شایسته ی عشق ورزیدن است نه بایسته ی کج اندیشی آن چه شایسته ی به جا ماندن در خاطره است نه بایسته ی به سرقت بردن. در راه دیروز به فردا زیر درخت زنده گی ام فرود می آیم در سایه اش برای لحظه ای از فرصتم. |
| پیوندهای روزانه |
|
رقصهای محلی ایران نقشه آبادان ۲۷ سال پس از آزادی بازخوانی پرونده سينما رکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| برچسبها |
|
دوبیتی (2) آبادان (2) بهاریه (1) شط (1) آرش آبخو (1) لهجه زبان محلی (1) لهجه محلی (1) باد ما را با خود خواهد برد (1) |
|
RSS
|